ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

192

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

دهلى است از دو رويه به خدمت نصرت شاه صفوف زده بودند از خاصگيان و مقرّبان درگاه . او توبره زير دست گرفته در ميان آن صفها مىرفت تا پيش تخت نصرت شاه رسيد بىتحاشى و محابا به بالاى تخت برآمد و توبره بر زمين زد و كارد بكشيد و سر نصرت شاه از تن جدا كرد . مردم او همه بگريختند و در خفايا و زوايا چون برگ خزان ريزان شدند و آن مردم آواز برآورد كه سلطان علاء الدّين آنك در قيد حيات است . در اثناى آن حال آواز دمامه و نعرهء نقّاره به گوش ايشان رسيد . مقرّبان و مطيعان برسيدند و گروهى را كه با سلطان نو بيعت كرده بودند هلاك كردند و سلطان را باز بر تخت مملكت آرام دادند و جراحت او را به دو هفته مندمل كردند . و خاتون منجمه مىگويد : اى پادشاه نه ترا گفتم كه امروز هنگام ركوب و خروج نيست ! علاء الدين به پاسخ گفت : اى جفت طاق از عيب و نادرهء آفاق ، تقديرى كه در ازل آزال مقدر بوده است و قضاى حكمى كه به سابقه رفته امكان رد و صرف نبود . بعد از يكچندگاه قتلغخواجه پسر مهين دوا با لشكرى آراسته دگر بار قصد فتح خطّهء دهلى جزم كرد . چون به حدود مولتان رسيد سلطان علاء الدين با لشكرى آراسته به سلاح و سلب و خواسته از دار الملك دهلى روى به وى آورد و بر بيست فرسنگى خيمهء اقامت نصب و رفع كرد . چون چريك مغول برسيد ، بعد از ملاقات عسكرين ، صفوف معركه بياراستند . علاء الدّين الب خان را با گروهى انبوه بر ميمنه بداشت و ظفر خان را بر ميسره . و مكابره بر يكديگر حمله كردند چنانك در مقاحم آن ملاحم از صدمهء خناجر غزاة بر حناجر غواة و مفاصل انجاد بر مفاصل آن اوغاد و لمع بوارق سيوف و خطف صواعق حتوف انواء ( ؟ ) مىچكيد « * » و تا سه شبانروز آنگاه لمعهء فلق تا وقت مسقط شفق مصادف متصاف بودند .

--> ( * ) عبارت « چنانك در مقاحم . . . مىچكيد » اقتباس است از ترجمهء تاريخ يمينى ، نك : كتاب مذكور به اهتمام دكتر جعفر شعار ، ص 365 .